از روزنگاریهای
جنگ
2 فروردین
05/ مردمِ جنگ
صدری الخیاری،
پژوهشگر و فعالِ سیاسیِ تونسی، در مقالهی «مردم و مردمِ سوم»، به مفهومِ روشنگری
اشاره میکند: «قوام آمدنِ مردم». او در زیرتیترِ «مردم در تقابل با چه کسی قوام
میگیرند؟»، انواعِ مردم و «قوامِ» مردم را برمیشمارد. مینویسد: «درست است که آن
عناصری که ازقرار معلوم به مردم قوام میبخشند با هم جمع نمیشوند و در هم ادغام
نمیشوند [...]، اما همین که عنصری بیرون از مردم[،] که خصم بالقوهی مردم است[،]
پدیدار شود[،] همهی این عناصر میتوانند بهصورت قدرت بالقوهای برای بسیج جمعی
درآیند و معنای سیاسی یابند.»[1]
با چنین تحلیلی
میتوانم «سکوت» یا به خیابان نیامدنِ مردمِ مخالفِ جمهوری اسلامی را در زمانِ جنگهای
اخیر، دقیقتر بفهمم. این «سکوت» را در جریانِ جنگِ حاضر و پس از قتلعامِ دی
1404، البته میتوان به نوعی ترس یا حتا امتناعِ تاکتیکی از بیرحمیِ سپاهِ پاسداران
نسبت داد؛ اما بهنظرم موضوع فقط این نیست؛ همانطور که تعبیرِ رسمی و حکومتیِ «اتحادِ
مردم با حکومت درمقابلِ دشمنِ خارجی» هم، تقلیل و سادهسازی یا مصادرهبهمطلوبِ
این «سکوتِ» پیچیده است. درعوض خیال میکنم حالا، علاوهبر واهمه از بیرحمیِ
سرکوب (که بهمراتب بیرحمتر هم شده شاید چون بیپدر وُ صاحب هم شده است)، آنچه
سبب میشود مردم به خیابان نیایند و بهخصوص در غیابِ اینترنت و رسانهی آزاد،
تقریبن هیچ فاعلیتی در مخالفت با نظام یا باقیماندهی نظامِ موجود نبینیم (حتا
دیوارنویسیهای مخالفِ رژیم)، همین نوعی «قوام» است درمقابل یا درمواجهه با حملهی
خارجی یا همان «عنصری بیرون از مردم». منظورم البته از «درمقابل»، فقط در مخالفت
با این حملات نیست (که میدانیم کم نیستند «مردم»ی که اتفاقن از این حملهها خیلی
هم مسرورند)؛ منظورم شکلگیریِ نوعی دوگانهی داخلی و بیرونیست و شکلگیری و
قوامِ نوعی وفاقِ نانوشتهی داخلی درمقابلِ یک «بیرون» که از ارادهی «ما» هم
بیرون است؛ پس چهبسا برای همین هم «ما» با آن همراه نمیشویم.
این ایده را
بهشکل و از زاویهی دیگری هم میشود توضیح داد که ترجیح میدهم آن را بهصورتِ یک
پرسش طرح کنم:
آیا حملهی
بهاصطلاح «پیشدستانه»ی خارجی با چنین فراگیری، برخلافِ ادعا یا هدفِ خود، سبب نشده نوعی «مردم» در داخل «قوام»
(قوامِ منفی؟!) بگیرند که لاجرم تماشاگرند چون کاری جز تماشا در این آتشافروزی
نمیتوانند داشته باشند؟ و آیا همین سبب نشده است «مردم»ی شکل بگیرند یا بگیرد
متفاوت با «مردم»ی که قرار است یا قرار بود قیام کنند؟ بهعبارت دیگر، آیا این
جنگ، فارغ از اینکه تا چه حد در تحققِ اهداف و پیشبینیهای امریکا و اسراییل
موفق بوده یا نه، «مردم» را منفعل و تماشاگر نکرده و یا در بهترین حالت، آنها را
«منتظر» نکرده و بیشازپیش در وضعیتِ «صبر» قرار نداده است؟ [مفاهیمی که جای بحث و
پرداختن دارد] یعنی آنها را تا اصلاعِ ثانوی به کناره نیفکنده؟...

0 Comments:
Post a Comment
<< Home