
اينجا محل سابق كارخانهي شهرضاي جديد در كنار چهارباغ بالا. كارخانهي شهرضاي جديد و چند كارخانهي ديگر در كنار محور چهارباغ بالا، نمونههاي مثالزدني از معماري صنعتي ايراني، بازمانده از عهد پهلوي اول بود كه شاهكار آن، علاوه بر معماري عالي (تلفيقي خلاقانه از بنّايي و تزيينات معماري ايراني و فضاهاي صنعتي)، بافت شهري بسيار ارزشمندي بود كه فضاهاي صنعتي را با باغهاي كهنسال چهارباغ درهمآميخته بود و بافت شهرياي منحصر بهفرد طرح انداخته بود.
اين فعل ماضي نقلي هم چه نوستالژيك است

حدس مي زنيد اين جا كجا باشد؟
هربار كه ساختمان تازه اي طراحي مي كنم، روز و شبم در حال و هواي فضايي به سر مي شود كه دارم طرح مي كنم.
يك چيزي علي اعطا نوشته است كه به گمانم بهانه اش تصويري ست از پيتزا فروشي در پست قبلي من. اما به نظر من اين چيزي كه او به آن «گره ذهني» مي گويد، كم و بيش همان چيزي ست كه
كريستوفر بالس از آن به «ابژه ي ذهني» تعبير مي كند و اين «ابژه ي ذهني» بيشتر يك ابژه ي هويت بخش نسلي ست حتا اگر يك بحران يا يك «گره» باشد. اما حرف علي اعطا درباره ي من درست است. (كاري ندارم كه درباره ي من نوشته است يا نه) من در يك گره ي نوستالژيك بحراني گير كرده ام
براي خواندن مقاله ي
كريستوفر بالس هم (كه بخصوص به هم نسلان خودم توصيه مي كنم حتما بخوانند) مراجعه كنيد به فصل نامه ي
ارغنون، شماره ي نوزده، زمستان هشتاد