ايدهي بازخواني يا تكنگاري فضاهاي شهري، مدتهاست ذهن مرا مشغول كرده كه مثل همهي فكرهاي ديگرم تا بيايد به عمل برسد حالا حالاها طول ميكشد. در همين زمينه مدتهاست به تكنگاري خيابان مير فكر ميكنم. اين تكنگاري البته سويههاي بسياري را دربر ميگيرد اما آنچه بخصوص منظور من است، تكنگاري خيابان مير از منظر باسن دخترهاي رهگذر است. دنيايي دارد. اين فكر بود تا مدتي پيش ديدم دوست عكاسي، عكسهايي گرفته با ايدهاي مشابه همين ايدهي من از دخترهاي تهراني البته. اميدوارم بتوانم آن عكسها را، يكي دوتاش را حداقل از او بگيرم و اينجا بگذارم. و امروز اين
نوشتهي پيمان هوشمندزاده را خواندم. بهنظرم مطلب جالبيست و مي خواهم بگويم نه فقط چادر، كه هر حجابي فينفسه سكسيست و هرچه آن حجاب غليظتر باشد، لاجرم سكسيتر است
وضوي پاسداران جان بركف با بطري هاي آب معدني و آشاميدن شربت به جاي آب در مانور جنوب . اين را سرباز بيچاره اي كه به اجبار به جدال با "دشمن فرضي" فرستاده بودندش با چشمان خودش ديده بود

اين شعر را يا هرچه كه اسمش را مي گذاريم چون نمي توانم جايي چاپش كنم اين جا مي گذارم
وقاحت صدام، وقاحت غريبيست اما تصور ميكنم وقاحت همهي ديكتاتورهاي دنياست: آيا ديكتاتورهاي پشمالوي همسايهي صدام هم روزي به شهودي كه از جنايتهاي آنها سخن ميگويند خواهند گفت: "چهگونه است كه شما همهي اينها را به ياد داري؟" آيا روزي اين ديكتاتورهاي پشمالو در دادگاهي محاكمه خواند شد تا شهودي از آنهمه جنايت سخن بگويند؟
پاييز اصفهان يك لحظه است. بايد منتظر ماند تا همين روزهاي اوايل آذر. آذر، ماه آخر پاييز كه يك دفعه سروكله اش پيدا مي شود. و اين چنارهاي شوريده ي نيمه ي شمالي شهر را بايد ببينيد كه چه مي كنند با اين شهر و ما آدم هايش در اين روزهاي اوايل آذر. آذر، ماه آخر پاييز